خرید بک لینک
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: رها زمانی تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1402 ساعت: 13:30

بگذار حفره گوشهایم، چاه صبور درد دلهای تو باشد، می شنوم اما سکوت می کنم تا خلوت پرهیزکارانه ات را به هم نریزم... خودت نمیدانی سکوتت چقدرغم انگیز است!   ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها زمانی تاريخ: يکشنبه 25 دی 1401 ساعت: 19:43

نمی دانستممدت هاست مرا نمی بینی...؛بعد از این باید دردهایم رابه خط بریل برایت بنویسم(انگشت هایت هنوز حس دارند؟!(راستی!پنبه ها را از گوش هایت در بیاور؛(بغض هاراه حنجره ام را بسته اند...) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها زمانی تاريخ: چهارشنبه 7 ارديبهشت 1401 ساعت: 13:59

محرمانه!

از: من که دل تنگ توام
به: تو که در فرنطینه ای
حالا که دیدار با تو ممنوع است
بگذار
دور از چشم دیگران
از کوچه ای که سالهاست قلبم را به تو وصل می کند
به دیدارت بیایم
و ویروسهایت را قرض بگیرم.

"مجموعه دار پنهان دردهای تو"

برچسب: نویسنده: رها زمانی تاريخ: چهارشنبه 7 ارديبهشت 1401 ساعت: 13:59

برای چه به این گورستان می آیی؛ برای چراغ های خاموش شده؟ برای نفس های منقضی شده؟ برای کلمات دفن شده در حفره دهان؟ برای جمله های آویخته در پرتگاه ذهن؟ برای چه به اینجا می آیی؛ برای امیدهای یخ زده؟ برای خاطرات نم گرفته؟ برای قصه های به سر نرسیده؟ برای شعرهای چارپاره شده؟   برای چه به اینجا بیایم؛ برای نبش گورهای کپک زده؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها زمانی تاريخ: چهارشنبه 7 ارديبهشت 1401 ساعت: 13:59

اینجا اول داستان من است: صدایت را می شنوم از پشت بلندترین روز تنهایی دلباخته ات می شوم و می دوم در کوچه های بی انتهای شهر پا برهنه، سر برهنه، مجنون یک شهر پشت قدمهای خونی ام قهقهه می زند می دوم تو..ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها زمانی تاريخ: چهارشنبه 10 دی 1399 ساعت: 1:36

هوا سرد بود خیابان مه آلود و زمین زیر پای تو گرم و سرخ سیاست بازها قصه می گفتند اوباش، لطیفه من تکلیف تازه ای داشتم باید این نامعادله را حل میکردم رد خون را گرفتم رد جا پاها را... (اوه خدای من از حیاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها زمانی تاريخ: چهارشنبه 10 دی 1399 ساعت: 1:36

دوباره آمدم؛ دوباره نبودی؛ مثل همه ی روزهای قبل، مثل همه ی سالهای قبل... کوله ام سنگین بود بسته ها را روی تاقچه رها کردم؛ (دردهایم را) نامه های بی سر و ته را کنار آینه گذاشتم؛ (غصه هایم را) عکس های شادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها زمانی تاريخ: چهارشنبه 10 دی 1399 ساعت: 1:36

از کوچه باغ های قمصر کاشان که آن روز از ترس "او" می دویدمش تا بن بست خلوت "تو" که موضع قرارم با تو بود یک بزرگراه طویل فاصله است و من همه راه را دویده ام ببین نفس زدنم را... حالا که اینجا هستم نیمیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها زمانی تاريخ: يکشنبه 15 تير 1399 ساعت: 5:41

در قرنطینه بودیم که چهار فصل داستان "خواب های نا تمام" ات را آرام آرام، مرور می کردم و تو قهرمان همه فصل ها بودی: ... فصل اول؛ باران شهر شلوغ بود مادرها در هیاهوی غبارها گم شده بودند هوای گرفته اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها زمانی تاريخ: يکشنبه 15 تير 1399 ساعت: 5:41

باران می بارید پدربزرگ آفتابگردان ها را زیر خاک خیس خورده باغچه قرنطینه کرد و به خواب رفت (پدر بزرگ خسته بود) آفتابگردان ها از قرنطینه فرار کردند آفتاب می تابید عمر پدربزرگ به قد آفتابگردان ها نرسید ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها زمانی تاريخ: سه شنبه 9 ارديبهشت 1399 ساعت: 0:24

محرمانه!

از: من که دل تنگ توام

به: تو که در قرنطینه ای

حالا که دیدار با تو ممنوع است

بگذار

دور از چشم دیگران

از کانالی که سالهاست قلبم را به تو وصل می کند

به دیدارت بیایم

و ویروس هایت را قرض بگیرم.

"مجموعه دار پنهان دردهای تو"

برچسب: نویسنده: رها زمانی تاريخ: سه شنبه 9 ارديبهشت 1399 ساعت: 0:24

تو پشت آن پنجره آهنی کوچک روی آن ساختمان بلند سیمانی خاطره می شوی من در این حیاط قدیمی بزرگ با کاج های بلند شعر می خوانم از من چه می خواهی؟ جز آنکه هر روز شمعدانی هایم را آب بدهم و گلدان هایم را سوار ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها زمانی تاريخ: سه شنبه 9 ارديبهشت 1399 ساعت: 0:24

این بسته پستی را برایت می فرستم؛ یک قاب سبز از خزه های مخملی شمال که بوی باران بدهد یک آلبوم، انباشته از پوست شفاف جیرجیرکهای دوست داشتنی ام که صدای جنگل را بشنوی یک عکس سه در چهار از مهمان ناخواندهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها زمانی تاريخ: سه شنبه 9 ارديبهشت 1399 ساعت: 0:24

آه... باز هم قطار، رفته است و من؛ - مسافری که از نرفتن مدام خسته است - باز، بازمانده ام در ایستگاه سوت و کور و حسرتی همیشه با من است؛ اینکه لنگ می زند همیشه پای کوچ کردن ام آه... سالهاست مانده ام مثادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها زمانی تاريخ: چهارشنبه 2 بهمن 1398 ساعت: 15:31

صفحه بندی