دگردیسی

خرید بک لینک

خوابم نمی بُرد

مادر بزرگ گفت

گوسفندها را بشمار و بخواب

(مثل قصه های قدیمی)

یک.. دو.. سه...

خوابم نمی بَرَد

از صدای زوزه ی گرگها

مادر بزرگ نمی داند

گوسفندها گرگ شده اند!

خوابشان برده است

همه ی گوسفندهای شهر ؛

_ چه شهروندان سر به زیری!_

- چه چوپان مهربانی! -

(هنوز چند قرص خواب در مشت های چوپان است)

گوسفندها دو دسته اند:

_گرگها

_ به خواب رفته ها

چوپانها دو دسته اند:

_ گرگها

– قرص های خواب

آخرین پرده ی نمایش است:

(مرگ راوی

با بغض های انتحاری شدید

بین آغل به خواب رفته ها)

اشک فرات...

ما را در سایت اشک فرات دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 126 تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 6:17

صفحه بندی